تبليغاتX
hamid ......fedia - عشق....

hamid ......fedia

برای تازه شدن دیر نیست

 

توی ساحل روی شن ها قایقی به گل نشسته

یکی با چشمون گریون گوشه ای تنها نشسته

نگاه پر اضطرابش به افق به بی نهایت

ساکته اما تو قلبش داره یه دنیا شکایت

تو چشاش حلقه ی اشکه توی قلبش غم دنیا

منتظر به راه یار تا بیاد امروز و فردا

باورش نمی شه عشق وهمه دنیاش زیر آبه

تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه

خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره

همه دنیاش زیر آبو خودشم به غم اسیره

دست بی رحم زمونه عشقشو برده به دریا

حالا از خودش می پرسه میادش آیا وآیا

عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه

دل عاشقو شکستن شده کار این زمونه

خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره

همه دنیاش زیر آبو از غم دوریش می میره

هرگز از یادش نمی ره

از غم دوریش می میره

چرا غمگيني؟عاشق شدم!!!! آيا عشق شيرين است؟بله....شيرين تر از زندگي!!!! چرا تنهايي؟ويژگي عاشق هاست!!!! لذت تنهايي چيست؟فکر به او و خاطرات !!! چرا مي روي؟براي اينکه او رفت!!!! دلت کجاست؟پيش او!!!! قلبت کجاست؟او برده!!!! پس حتما بي رحم بوده؟نه...اصلا!!!! چرا؟چون باز هم او را مي پرستم

 

   

         

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت1:26توسط hamid ......fedia | |